خرید بک لینک

آدمیست دیگر....

یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد...

دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور....(حسین پناهی)

آدمها خودشان هم خبردار نمیشوند که زمان چطور کار خودش را میکند

حتی تغییرات جسمی روحی و عقلی خودش را هم متوجه نمی شود مگراز

روسی عکسهایش...

آدمها وقتی بزرگ میشوند به عکسهای چندسال پیش خود هم که نگاه میکنند

حتی با عکس خود هم احساس غریبی میکنند چه برسد به دیگران....

شاید الان بیشتر بچه های کلاس حتی یادشونم نیس که کجا وبا کیا درس خوندن

روزی که تو دانشکده بهداشت از هم خداحافظی میکردیم چشمای همه اشک آلود بود

ولی خیلی ها حتی خیلیا اون روزم یادش نیس....

گفتم که!!!!!!!

زمان کار خودش را میکند بدون اینکه ما متوجه شویم..تقصیر آدما نیس !!!

روزای اول حال وهوای وبلاگ خوب داغ بود ولی الان متروکه و سوت وکوره

من تواین وبلاگ واقعا بوی پاییز بوی خزان بوی دلمردگی رو حس میکنم...

"عشقم اینجا شکل گرفت...

ترانه هایم را هم اینجا می سرایم...

دراین کلبه تنهایی دراین سوز باد مسموم از جدایی...

میدانم...میدانم صدایم را نمیشنوی..ترانه هایم را نمیخوانی..

میدانم...میدانم که من مانده ام و خاطرات کهنه باتو بودن...

اما...اما....

دلم...دلم گواهی میدهد که روزی تو می آیی...

می آیی و مرور میکنی خاطراتی را که با تو احساس غریبی میکنند


من به آن روز دل بسته ام....

من به آن روز دل بسته ام....

... شعراز خواجه حبیب.ک...

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: جمعه 29 دی 1391 ساعت: 0:00

صفحه بندی