خرید بک لینک

دیگر کنار پنجره نمی مانم...

دیگر باران و پاییز و غروب مرا به یاد تو نمی اندازد...

دیگر غربت و تنهایی و ساحل مرا شاعر نمیکند...

دیگر از دست غصه ها به کنج تنهایی نمی روم...

دیگر هوای رفتن به جایی دور را ندارم...

دیگر نه شوق گفتن دارم و نه حوصله ای برای شنیدن...

دیگر نه تو و نه من...

نام تو را هم فراموش کرده ام...

برو و سلام مرا به کبوترانی که دیماه به ایوان خانه ما می آیند برسان..

فقط پاییز میداند... راز این سال ها را...

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: چهارشنبه 2 اسفند 1391 ساعت: 3:13

صفحه بندی