دانلود رایگان
دیگر باران و پاییز و غروب مرا به یاد تو نمی اندازد...
دیگر غربت و تنهایی و ساحل مرا شاعر نمیکند...
دیگر از دست غصه ها به کنج تنهایی نمی روم...
دیگر هوای رفتن به جایی دور را ندارم...
دیگر نه شوق گفتن دارم و نه حوصله ای برای شنیدن...
دیگر نه تو و نه من...
نام تو را هم فراموش کرده ام...
برو و سلام مرا به کبوترانی که دیماه به ایوان خانه ما می آیند برسان..
فقط پاییز میداند... راز این سال ها را...
برچسب:
نویسنده: نگار نوری