اشعاری چند از غزلیات امیر خسرو دهلوی

| ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است | | عالم به مراد دل و اقبال غلام است |
| صیدی که دل خلق جهان بود بدامش | | المنته لله که امروز بدامست |
| ازطاق دو ابروی تو ای کعبهی مقصود | | خلقی بگمانند که محراب کدامست |
| چشم تو اگر خون دلم ریخت عجب نیست | | او را چه توان گفت که او مست مدامست |
| خسرو که سلامت نکند عیب مگیرش | | عاشق که ترا دید چه پروای سلامست |

| عاشق سوخته دل زنده به جان دگر است | | زین جهانش چه خبر کو به جهان دگر است |
| بس که از خون دلم لالهی خونین بشگفت | | هر کجا مینگرم لاله ستان دگر است |

| دل ز تن بردی و درجانی هنوز | | دردها دادی و درمانی هنوز |
| هر دو عالم قیمت خود گفتهای | | نرخ بالا کن که ارزانی هنوز |
| ملک دل کردی خراب از تیغ و باز | | اندرین ویرانه سلطانی هنوز |

| ای نسیم صبحدم یارم کجاست؟ | | غم ز حد بگذشت غمخوارم کجاست؟ |
| خواب در چشمم نمیآید به شب | | آن چراغ چشم بیدارم کجاست؟ |
| دوست گفت آشفته گرد و زار باش | | دوستان آشفته و زارم کجاست؟ |
| نیستم آسوده از کارش دمی | | یارب آسوده از کارم کجاست؟ |
| تا به گوش او رسانم حال خویش | | نالههای خسرو زارم کجاست؟ |

| فلک با کس دل یکتا ندارد | | زصد دیده یکی بینا ندارد |
| درخت دهر سر تا پای خار است | | تو گل جویی و او اصلا ندارد |
| جهان از مردمی ها مردمان را | | نویدی میدهد اما ندارد |
| کسی از هفت بام چرخ بگذشت | | که باغ هشتدر ماوا ندارد |
| کسی کاین جا مربع می نشیند | | در ایوان مثمن جا ندارد |
| چرا خسرو نیندیشی تو امروز | | از آن فردا که پس فردا ندارد |

برچسب:
نویسنده: نگار نوری
تاريخ: چهارشنبه
2 اسفند
1391 ساعت: 3:23