دانلود رایگان
چرا از اسراییل متنفرم
حتی آن دسته از منتقدانی که خواستار پایان تن دادن ایالات متحده آمریکا به مطالباتتل آویو هستند و معتقدند با اسراییل باید مانند سایر کشورهای دنیا تعامل کرد هموقتی می خواهند بطور رسمی این موضوع را مورد بررسی قرار دهند به بهانه های مختلفیمنصرف می شوند و غالبا قبل از ورود به انتقاد میانه و حتی منصفانه ابتدا یک مقدمهبلند بالای عاطفی می نویسند و در آن شرح می دهند که ملت اسراییل چه ملت عظیمیهستند و اسراییل چه کشور فوق العاده ای!
خب، من اما چنین حسی ندارم. چون اساسا زیاد اسراییل را دوست ندارم.خواه دوستییهودی داشته باشم یا نه . چون این موضوع مشخص نمی کند که من چگونه به اسراییل نگاهمی کنم. اصولا موضوع یاد شده (داشتن دوست یهودی و یا دوست داشتن اسراییل) هیچارتباطی به بررسی های من نسبت به اسراییل ندارد.
اما در مورد خود اسراییلی ها، زمانی که من افسر سازمان سیا بودم طی سفرهایمتعددی با خیلی از آنها ملاقات کردم. بعضی از آنان خوب و بعضی دیگر خوب نبودند.دقیقا مثل سایر مردم در نقاط مختلف جهان . بااین وجود حتی اگر همه اسراییلی ها خوبو با شرف باشند هم این حقیقت را تغییر نمی دهد که حکومت هایی که همین ها انتخابشانکردند بخشی از پروژه جنایتکارانه بلند مدتی هستند که سلسله ای از روسای جمهور ونخست وزیران جنایتکار زمام آنها را برعهده داشتند.
راه دور نمی رویم. همین اواخر موشه کاتساو رییس جمهور اسراییل به اتهام تجاوزجنسی متهم و روانه زندان شد. اضافه کنید به پرونده کاتساو ، تحقیقات علیه بسیاریاز نخست وزیران اسراییلی از جمله قبلی و نخست وزیر کنونی که هم اینک در جریان است.علاوه براین نظام اسراییل نیز نظامی عصیانگر و سرکش نسبت به معیارهای بین المللی است.دستش آغشته به شکنجه ، زندانهای تاسف بار، مداومت در اشغالگری و غصب زمین هایی کهارتش بر آن حکم میراند.
بدتر از این، اسراییل کشورم ایالات متحده را به بازی گرفته و خسارتهایوحشتناکی به نظام سیاسی و ملت آمریکا تحمیل کرده است. این از دید من جنایتی است کهنمی توانم ببخشم یا چشم پوشی کنم و یا به انحای مختلف توجیه اش نمایم.
نمونه این رویدادهای بد، دخالت مستقیم بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسراییل درسیاست های داخلی آمریکا از طریق ظهورش در تلویزیون ایالت فلوریدا در حمایت از میترامنی نامزد جمهوریخواهان است. رسانه های گروهی هم به شکل گسترده ای این تبلیغاتنتانیاهو و دخالتش را بازتاب دادند که این بازتابها از سوی تعدادی از اعضای یهودیکنگره محکوم شد!. متاسفانه نه اوباما و نه رامنی هیچ یک واکنشی به این دخالت هانشان ندادند.
در حالی که این دو می بایست چنین دخالت های بی سابقه ای از یک مقام بیگانه درانتخابات آمریکا را با شدیدترین عبارتها پاسخ می دادند. به نظر می رسد بی میلی ایندو کاندیدا در پاسخ به این دخالتها فی نفسه نشان می دهد که قدرت اسراییل، دوستانشدر کنگره و رسانه های آمریکا تا چه میزان بر نهادهای سیاسی در ایالات متحده آمریکابرتری دارد. تا جاییکه رامنی شخصا این تبلیغات انتخاباتی را تایید کرد. او کسی استکه وعده عقب نشینی به نتانیاهو در خصوص حق تعیین محدودیت در سیاست های خاورمیانهای آمریکا را داده است.
حالا دلیل داد و بیدادهای نتانیاهو چیست؟ پاسخ اینکه اوباما هرگز حاضر نشد خطقرمز درخواستی نتانیاهورا تعیین کند . خطی که به طور خودکار منجر به حمله آمریکابه ایران می شد. تصور کنید لحظه ای را که نتانیاهو با تکبر از واشنگتن می خواستشروطش برای ورود به جنگ با ایران را عملی کند، ایرانی که به رغم همه عیب هایی کهمکررا توصیفش می کنند هیچ کسی را مورد تهاجم قرار نداده، هیچ کسی را تهدید به حملهنکرده وهرگز تصمیمی سیاسی برای دستیابی به سلاح هسته ای به رغم ادعاهای رسانه هایآمریکا، تصویب نکرده است.
در شورای امنیت سازمان ملل نتانیاهو نقاشی کودکانه ای را که در آن بمبی رانشان می دادکه فتیله آن مشتعل شده به همگان نشان داد. چنانچه آمریکا براساس نقاشینتانیاهو تصمیم ورود به جنگ می گرفت آنگاه باید همه آنچه را کاشته بود آتش می زد .خسارتهای این ماجراجویی بسیار بدتر و ده برابر بیشتر از آنچیزی می شد که در عراقرخ داده است.
متاسفانه موضوعی که بسیار خطرناکتر و در عین حال کمتر مورد توجه رسانه هایگروهی در آمریکا قرار گرفت تحلیل های پاتریک کلاوسون مدیر بخش مطالعات مرکز سیاستخاور نزدیک واشنگتن (WINEP)است. مرکزی که شورای روابط عمومی اسراییل و آمریکا (AIPAC) آن را تاسیس کرده است.
WINEP به شکل گسترده ایتشکیل شده است از لابی اسراییلی در واشنگتن و شخصیت هایی که با حکومت اسراییلپیوند محکمی دارند و به طور منظم با این حکومت مرتبط هستند. کلاوسون در این مرکزبر روند مطالعات پرونده موسوم به ” ابتکار امنیتی ایران ” نظارت مستقیم دارد. اوخلاصه ای از این مطالعات را در ۲۶ سپتامبر ارائه کرد کهدر آن آمده است: صراحتا معتقدم که شروع بحران بسیار گیج کننده است و دشوار میتوانم تشخیص دهم که چگونه رییس جمهور ایالات متحده آمریکا می تواند ما را به سویجنگ با ایران ببرد… قطعا راههای سنتی که آمریکا در گذشته برمبنای آن جنگهایش راآغاز می کرد برای منافع ایالات متحده بهتر است.
ملاحظه کنید که کلاوسون چگونه ایمان و باور خود به آغاز بحران را دربرگیرندهورود آمریکا به جنگ با ایران اعلام می کند؟ و به این ترتیب ملت آمریکا را فریب میدهد و می خواهد او را به این باور برساند که این جنگ به نفع ایالات متحده است. ویبه ماجراهایی چون پرل هاربور ، فورت سامتر، لوسیتانیا و خلیج تونکین به عنوانمدلهای آغاز جنگ برای آمریکا هستند استناد می کند . امری که به ناچار ما را به ایننتیجه گیری کلاوسون هدایت می کند که ” اگر ایرانی ها سازش را نپذیرند بهتر است کسدیگری جنگ را شروع کند … زیردریایی های ایرانی به شکل روتینی زیر اعماق دریا میروند و روزی نیست که تنش ها بالا نگیرد… ما در این بازی باید از روش های مخفی علیهایران استفاده کنیم. ما می توانیم خطرناک تر باشیم.”
آشکارا کلاوسون با اقدام اسراییل برای رفتن به جنگ موافق است و چه بسا باعملیات تلفیقی از سوی اسراییل و دخالت مستقیم ایالات متحده آمریکا موافق باشد. ویا اینکه کاخ سفید را برای اقدام یکجانبه علیه ایران تشویق می کند.
خب چنین موضعی عجیب نیست چون کلاوسون در ارتش آمریکا خدمت نکرده است. اودکترای اقتصادش رااز دانشکده نوین تحقیقات اجتماعی اخذ کرد. او شاید شایسته سرزنشهم نباشد چه اینکه نمی داند چگونه با عملیات سری می توان یک زیر دریایی را غرق کردو باعث جنگ شد. هرچند این ایده تاحدود بسیار زیادی مضحک به نظر می رسد اما حال وروز بسیاری از همکاران نومحافظه کار کلاوسون نیز همینگونه است. زمانی که به طورمنظم و سازماندهی شده در روزنامه هایی چون واشنگتن پست ، نیویورک تایمز و والاستریت ژورنال در تایید جنگ می نویسند و یا در صفحات تلویزیون به عنوان کارشناسظاهر می شوند. از جمله دنیس راس ملقب به حامی دو آتیشه اسراییل و از همکاران مرکز WINEP . اوکسی است که تا همین اواخر فرستاده ویژه اوباما بهخارومیانه محسوب می شد.
کلاوسون انسان احمق مفیدی است که می توان وی را جاسوس حکومت اسراییل محسوب کردچنانچه وزارت دادگستری در این باره تحقیقات خوبی انجام دهد. می توان اختلال درتصمیم سازی برای سیاست خارجی آمریکا را به کلاوسون و رفقایش نسبت داد چه اینکه همهآنها منافع اسراییل را بر منافع آمریکا ترجیح می دهند و جالب اینکه همه این کارهارا با اعتقاد و آگاهی کامل انجام می دهند.
عمدا از تمسخر یکی دیگر از هواداران اسراییل در آمریکا خودداری می کنم. بامیلاگیلر و پوسترهای که در یکی از متروهای نیویورک نصب کرده و در آن فلسطینی ها را“وحشی” و اسراییلی ها را “متمدن” نامیده است. من اطمینان کامل دارم که دروغی بیشنیست اگر در توجیه این موضوع با قدرت بگوییم این آزادی بیان است. این اتفاق در نیویورکچیزی جز قدرت لابی اسراییلی و دوستانش در سیطره بر مراکز تصمیم ساز آمریکا نیست.
البته دلایل دیگری هم وجود دارد که مرا از اسراییل متنفر کرده است. این دلایلعبارت است از: رسوایی لافون در سال ۱۹۵۲ م که اسراییل در نظرداشت مرکز اطلاعات آمریکا در اسکندریه مصر را منفجر کند و مصری ها را سرزنش نماید.و یا در سال ۱۹۶۷ که اسراییلی ها به کشتی آمریکایی لیبرتیحمله کردند و ۳۴ نفر از پرسنل آمریکایی این کشتی را بهقتل رساندند و سپس با نفوذی که بر لیندون جانسون رییس جمهور وقت آمریکا داشتندمانع از بازگشایی پرونده تحقیقات درباره این جنایت شدند.
یا در سال ۱۹۸۷ جاناتان پولارد به اتهام جاسوسی برایاسراییل محکوم شد. تحقیقات صورت گرفته از وی فاش کرد که او خطرناکترین جاسوس درتاریخ ایالات متحده آمریکا بوده است. در دهه ۶۰ قرن ۲۰ میلادی نیز اسراییلیها اورانیوم را از آزمایشگاهی در ایالت پنسلوانیا برای ساخت زرادخانه هسته ایمحرمانه دزدیدند و تا همین امروز نیز همچنان به جاسوسی و سرقت تکنولوژی آمریکاادامه داده اند. اسراییل به عقیده من تنها ” دولت دوست” در دنیا در حوزه دزدیاسرار ایالات متحده آمریکا است.
اسراییل همانی است که قاتلان دو شهروند آمریکایی به نامهای راشل کوری (که درسال ۲۰۰۳ در رفح توسط بلدوزر اسراییلی به قتل رسید)و فرقان دوگان ( از سرنشینان آمریکایی ترک تبار ناوگان آزادی غزه ) را محاکمهنکرد. علاوه براین اسراییل نقش محوری در وارد کردن آمریکا به جنگ علیه عراق ایفانمود. هم او بود که نقش زیادی در اعلام جنگ جهانی توسط آمریکا علیه باصطلاحتروریسم در جهان اسلام و جمع آوری “گله ای از گرگها” بر ضد ایران داشت. متاسفانههیچ یک از اینها در خدمت به منافع آمریکا نبوده و تاسف بار تر اینکه هم کنگره و همرسانه های گروهی از این رویدادها غافلند. اسراییل بیش از ۱۲۳ میلیارد دلار به عنوانکمک از آمریکا دریافت کرده و همچنان به رغم اینکه سرانه ملی هر فرد اسراییلیبالاتر از سرانه مشابه در اسپانیا و ایتالیا است سالانه سه میلیارد دلار دریافت میدارد. متاسفانه وقتی هیچ کسی در آمریکا مسایل مربوط به اسراییل را بررسی نمی کندنتیجه آن می شود که کنگره می خواهد تصمیم بگیرد که به نیابت از اسراییل آمریکاییها را به جنگ بفرستد.
من باید اعتراف کنم که واقعا این روزها از عملکرد دولتمان متنفرم اما ازاسراییل بیشتر تنفر دارم. وقت آن رسیده که در باره این موضوع کاری کرد. نیازی بهپول زیاد نیست. حمایت سیاسی زیاد هم لازم نیست. نیازی نیست که با جاسوسان مماشاتکنیم. نیازی هم نیست که گوش کنیم به ادعاهایی همچون کشیدن خطوط قرمز برای رفتن بهصحنه جنگ. نیازی به رسانه های حامی زمانی که بنیامن نتانیاهوی احمق کاریکاتوری رادر سازمان ملل نقاشی می کند هم نیست. دولت ایالات متحده آمریکا فقط در خدمت ملتآمریکا باشد نه بیشتر و نه کمتر. وقت ان رسیده که ما به نمایندگانی که به آنها رایدادیم این حقیقت را فقط تذکر دهیم.
فلیپ جرالدی افسر سابق آژانساطلاعات مرکزی آمریکا CIAدر بخش مبارزه با تروریسم
برچسب:
نویسنده: نگار نوری