خرید بک لینک

قصه ی سربازای وظیفه رو اقای پاطلایی نوشت میخواهم مختصری از خودش بگم ک شاید جزی از حقیقت رو مخفی کرد.. او رفت جهرم برا اموزشی اما میدانید ک همه از سختی اموزشی حرف میزنن.و وقتی یکی این سختی هارو ندیده با تمام وجود احساس کنه ممکنه ک چ نتیجه ای رو براش در پی داشته باشه وقتی این اقا ک تو خوابگاه دانشجویی عادت داشته ک اندک غذاهارو از انواع غذاها استفاده کنه و همیشه اونی هم ک استفاده میکرد حاصل یه ساعتی با ذره بین رو چشماش وارسی کردن غذا وجدا کردن اصل از فرع بوده وشما حالا فکر کنید با این تفکیک سازی چی عایدش میشد؟!؟!بله،همیشه قوت غالبش میشد فقط دانه ی برنج و اندامی نحیف.وحالاین اقا بره سربازی و قسمت اصل سربازی یعنی اموزشی ک راه برو برگردی نداره و باید از صبح تا صاعت 11رژه بره ک باهر ضربه خدا کالری انرژی لازمه و بعدش تازه بره سر کلاس هی چرت بزنه و هی صدای سیستم گوارشی از ابتدا تا انتها ک حاصل فعالیت زیاد و اندک غذایی است ک باغذایی ک مادرالان به طوتیان میده برابری میکنه رو ازسرش پرتیشن بکنه اری شما فکر کنید ک اون اقای خوابگاه دانشجویی چطور باید به الحاح روده بزرگه در دهان کوچیکه غذای مرغان مادرم رو با لگدمال کردن غول اشتهایش برای نجات زندگی روده کوچیکه واسطه قرار بده؟!؟! وبنظر شما این اقا برای رهایی از این وضع و ترجیح دادن فرار بر قرار چ فکری میکنه!؟!؟ ولازم ب ذکر هست ک تصمیمات بزرگ همیشه در شرایط سخت گرفته میشه... این اقای پا طلایی ما دستی زیر چانه و دست دیگرش را باتوکل برخداوندگار در جیب جمجمه اش میکنه و بعداز مدتی جستجو دستش با جرقه ی مغز درحالی ک کلمه معافیت پزشکی رو در چنگال داره ب اسمان میپره...

اقا پاطلا فکرش رو با اندکی ریب فیه به مرحله ی اجرا گذاشت وبا اوردن اولین نامه معاف از رزم شد با اومدن دومین نامه معاف از رژه رو حاصل شد ک این قضیه باعث شد تا لقب پاطلای گروهان رو به خودش اختصاص بده.این اقا پاطلایی ک چند روز پیش برای گروهان پای لنگی شده بود حالاجوری در محوطه راه میرفت ک گویی فرمانده ی گروهان رو هم ادم ب حساب نمیاره... یه مو ضوع جالب اینکه تفکیک مواد تشکیل دهنده ی غذا ذره بین رو به چشاش اضافه کرد و ذره بین هم باعث معافیت دوستمون شد.

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: جمعه 29 دی 1391 ساعت: 0:00

صفحه بندی