خرید بک لینک
یه مادربا دخترجوونش وارد کتابخونه شدن،دختره میخواست عضو کتابخونه بشه،مامانه خیلی خوش رو ومهربون بود هی می خندید و کتابهای کودک رو به دختره نشون می داد ومی گفت :مامان اینو نمی خوای یکی بود یکی نبودم قشنگه ها!

هی زبون می ریخت و مامان مامان گفتن از دهنش نمی افتاد!

دختره آدرس خونه رو از مامانه پرسید،مامانه خندید وگفت:مامان مگه هنوز آدرسمونو بلد نیستی؟

بعد یه لبخندی به من زد وگفت:عروسمه!

گفتم:زنده باشن.....اما قیافه ام این شکلی شده بود:ادامه داد:چه فرقی میکنه عروس با دختر؟!......

پیشنهاد کتابدار:مادر شوهرهای عزیز با عروسهاتون مهربون باشین به خصوص در مجامع عمومی!!

پی نوشت:مادر شوهر من هم خیلی خوب ومهربونه،دعا میکنم همیشه سالم باشه وسایه اش بالای سر ما بچه هاش!

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: جمعه 29 دی 1391 ساعت: 0:00

صفحه بندی