دانلود رایگان
هی زبون می ریخت و مامان مامان گفتن از دهنش نمی افتاد!
دختره آدرس خونه رو از مامانه پرسید،مامانه خندید وگفت:مامان مگه هنوز آدرسمونو بلد نیستی؟
بعد یه لبخندی به من زد وگفت:عروسمه!
گفتم:زنده باشن.....اما قیافه ام این شکلی شده بود:
ادامه داد:چه فرقی میکنه عروس با دختر؟!......
پیشنهاد کتابدار:مادر شوهرهای عزیز با عروسهاتون مهربون باشین به خصوص در مجامع عمومی!!
پی نوشت:مادر شوهر من هم خیلی خوب ومهربونه،دعا میکنم همیشه سالم باشه وسایه اش بالای سر ما بچه هاش!![]()
برچسب:
نویسنده: نگار نوری