دانلود رایگان
رمز و راز کشف حقیقت در دوچیز است یکی یافتن راه ،دوم آن چه برداشت مینماییم.
می خواهم در مورد مسائلی که روز پنجشنبه 30/9/91 استادم آقای نمکیصحبت کردند بنویسم ،وقتی به حرفهای استادم فکر می کردم که می گفتند نوشتن معجزه میکند و خیلی از مشکلات را حل می کند تصمیم گرفتم برای یک دفعه هم که شده این معجزهرا امتحان کنم.وقتی وادی هفتم را مطالعه می کردم به این نتیجه رسیدم که اگر بخواهمحقیقت یک موضوع را بفهمم بایستی راهی را که تجربه شده است را بروم و چیزی را که ازآن برداشت کرده ام را بنویسم.
قبل از این فکر می کردم کار بیهوده ای است که آیا جواب می دهد یا نه؟یادحرف استادم افتادم که می گفت اگر هدفت آموزش دادن باشد نه می تونی آموزش بدی نهآموزش بگیری،پس سعی کردم خودمونی تر بنویسم ،البته با تفکر!وقتی یاد حرفهای دوستمحمید افتادم تنم به لرزه در آمد که نکنه راه را اشتباه میرم ؟نکنه حسین آقا با منبوده؟وقتی به اشتباهاتم توی سفر فکر می کردم و فهمیدم زمان و تیپر دارو اوتی چقدرمهمه؟قبلا برام مهم نبود که چقدر دیر یا زود میشه!یک ساعت یا دو ساعت یا سه ساعت ویا اصلا وعده ساعت دو و هفت را یکی کنم،برام این مهم بود که طبق میزان دفترچه ایکه راهنما برام نوشته بود بخورم.اما حالا می فهمم چقدر اشتباه کردم،و اینها تاثیراتش را بعدا نشون میده،میزان و ساعت دفترچه مثل یک چرخه می مونه که توش انواعبیماریها،دردها،افسردگی،عادتهای بد رفتاری،ساعات خواب و بیداری،و کلی مشکلات دیگهحل میشه،اما در صورتی که من مسئولیت این چرخه و زمان و میزان آن را کاملا رعایتکنم و بدونم که کسی غیر از خودم نمی تونه بهم کمک کنه و بدونم معلمی که مسائل رابرای شاگرد تنبلی مثل من حل کنه منم که چیزی یاد نمی گیرم و همیشه باید منتظر اینباشم که دیگران به من یاری و کمک برسونن.
همیشهفکر می کردم من راه درست را انتخاب می کنم و به اتفاقاتی که در طول سفر برام میافتاد اهمیت نمی دادم و فکر می کردم این سفر همیشه ادامه داره،که یا خودش درستمیشه یا خدا درست می کنه یا راهنمام درست می کنه،اما حالا میگم پس من چکاره ام؟پسنقش من این وسط چیه؟این همه وادی،کتاب،سی دی،جلسه،این همه مسافر سفر دومی یرایچیه،اگر قرار بود که اینها این کار را بکنن ،اینها این راه را رفتن و نتیجه اش راهم گرفته اند ،خلاصه به اینجا رسیدم که اینها راه را رفتن و نقشی که این وسط دارن اینهکه به من راه را نشون بدن تا من راه را اشتباه نروم و اگر واقعا دنبال این هستم کهمن هم درمان میشم یا نه؟بایستی چشمهایم را باز کنم و به اطرافم نگاه کنم،و خودمبرداشت کنم که دوستان سفر دومیم(حمید،ایرج،علیرضاو....)حقیقتن، نه رویاهستن ،و نه توهم .وزمانی میتوان به این حقیقت رسید که در راه درست و مستقیم بود نه یک مسیر و راهاشتباه.و در پایان بایستی بگویم علمی که تجربه شده باشد سندی است بدون نقص.
نویسنده:مسافر پوریا جهاندیده
برچسب:
نویسنده: نگار نوری