دانلود رایگان
وقتی بدانجا رسیدی که بک لحظه خودرا برتر از تماشاگران یافتی همان لحظه سن را
ترک کن و خودرا به حومه ی شهر برسان.من آنجارا خوب میشناسم. از سالها پیش
آنجا گهواره ی بهاری کولیان بوده است.در آنجاقاصدهایی مثل خودت راخواهی دید و
زیباتر ازتو ومغرورتر ازتو .آنجا از نور کورکننده ی شانزلیزه خبری نیست.خوب نگاه کن.آیا
بهتر ازتو نمی رقصند؟اعتراف کن دخترم همیشه کسی هست که بهتراز تومی زند و
این را بدان که در خانواده ی چارلی هرگز کسی آنقدرگستاخ نبوده که به یک کالسکه
ران به یک گدای کناررود سن ناسزا بگوید.من خواهم مرد وتو خواهی زیست.امید من
آنست که هرگز در فقر زندگی نکنی.همراه این نامه یک چک سفیدبرایت می فرستم
اماهمیشه یادت باشد وقتی دوفرانک خرج می کنی با خود بگو سومی مال من نیست
شاید مال یک مرد گمنام باشد که به یک فرانک احتیاج دارد.این نیازمندان گمنام را
هرجا بخواهی می توانی پیدا کنی.اگر از پول با تو حرف می زنم برای اینست که از
نیروی فریب و افسون این بچه شیطان خوب آگاهم.من زمانی دراز درسیرک بوده ام و
همیشه و هرلحظه بخاطر بندبازان نگران بوده ام اما مردمان روی زمینهای استوار بیشتر
از بندبازان برروی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین
الماس تورا فریب دهد. آنست که این الماس نااستوار خواهدبود و سقوط تو حتمی
است.شاید روزی چهره ی شاهزاده ای تو را گول زد در آنروز تو بندبازی ناشی خواهی
بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند. دل به زر و زیور مبند. زیرا بزرگترین
الماس دنیا آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه می درخشد. اما اگر روزی دل به
آفتاب چهره ی مردی دادی پاکدل باش و با او یکدل باش...
برچسب:
نویسنده: نگار نوری