خرید بک لینک



زنی نزد شیخی رفت وگفت:ای شیخ،من گناه بزرگی در حق پروردگار کرده ام،آیا ممکن است که مرا بیامرزد؟

شیخ :خداوند بخشنده ومهربان است ومی فرماید«بگو ای بندگان من که برخویش زیاده روی روا داشته اید از رحمت خدانومید مشوید.درحقیقت،خدا همه گناهان را می آمرزد،که او خودآمرزنده ومهربان است»(زمر-53)

زن :من تابه حال هفت بار حج رفته ام وهنوز کعبه رابه چشم خود ندیده ام.

شیخ :یاالله! یا رب!

زن:من وارد حرم می شوم،طواف کننده ها را می بینم،اما کعبه را نمی بینم،تاآنجا که یکی دست مرا گرفت ونزد کعبه برد تا آن رالمس کنم،اما باآنکه کعبه بزرگ است ولی کعبه را ندیدم.

شیخ:به من بگو چه گناه بزرگی انجام داه ای؟

زن:من پرستارهستم وبا جادوگران که بابه کارگیری جن وجادو به مردم ضرر میرسانند ارتباط دارم.من نزد جنازه ها میرفتم ووطبق تعلیمات جادوگران،جادوها را در دهان مردگان می گذاشتم وسپس دهانشان را میبستم ومیدوختم تا ان جادو نوشته ها همراهشان دفع گردد وبه فرد مورد نظر جادو اثرکند وضرر رساند.این کارها رابارها تکرارکردم.

درحالی که شیخ خشمگین شده بود گفت:امکان ندارد که تو انسان باشی.توبه خداشرک ورزیدی.اعوذ بالله.مگر سخن خدای تعالی رانشنیده ای:«ان الشرک لظلم عظیم»(شرک گناهی بزرگ است).

زن ازنزد شیخ رفت وپس ازدوهفته پسر همان زن نزد شیخ آمد؛

پسر:ای شیخ من پسرهمان زن گنهکارم که کعبه رانمی دید.

شیخ:بفرما فرزندم

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 30 دی 1391 ساعت: 4:14

صفحه بندی