خرید بک لینک

یا حبیب الباکین

امروز هم گذشت ولی متفاوت از دیروز و حتی از خیلی روزهای دیگر!!

امروز روزهای عادی مان شرمنده شدند، شرمنده مادرانی که روزها بود که روز عادی و بی دردسر نداشتند!!

امروز روزی بود که خدا و قدرت خدا را می شد به عینه دید!!

امروز روز خدا بود، روزی بود که همه بودیم تا به خودمان تلنگری بزنیم که ای امت محمد یاللنجاه!

امروز کودکانی بودند که چه آرام و بی سرو صدا در گوشه ای از بیمارستان با اسباب بازی شان خوش بودند !! بی آنکه بدانند غم مادر چیست؟ چرا پدر را چند ماهی ست شاد ندیده اند؟

ولی اشک های مادر که در آن گوشه ی آرام ، روسری را بر سر کشیده بود زار زار گریه می کرد خود می گفت که امیر حسین چه دردها که نمی کشد!! قلب مادر است دیگر!!

مادر که در حسرت یکبار به آغوش کشیدن بی درد فرزند زار زار گریه می کرد تو گویی دشت نینوایی دیگر است!! مادران چه انسان های بزرگی اند!!

بچه های که حتی طعم آغوش مادر را هم نکشیده اند ولی دهانشان بوی سرم می دادند!! سید محمد، طفلی 10 ماهه چنان آرام وبی سرو صدا پشت به همه ی دنیا خوابیده بود، آری خود او خوب فهمیده بود

" او به دنیا آمده ولی گویا دنیا به او نیامده!! آری دنیا به اینها نیامده!!

بای ذنب؟ باید پرسید فرید 6 ساله چه می داند قطع پا یعنی چه!! باید پرسید و مدام پرسید از آن دخترک 10ساله که امروز بجای بازی کردن و نوازش موهای عروسکش، چرا باید در ویلچر بر موهای که نداشت لالای بخواند!!

اشک هایم شرمنده بودند از چشمان مادرانی که ماهها پیش اشکشان تمام شده بودو چه نماد های ایثارند این مادران که همچنان همبازی علی شده بودند که به شکلکی که پرستار ، بر روی سری که در اثر شیمی درمانی موهایش ریخته بود، شاد بود!!

آری زندگی یعنی همین یاعلی!! یا علی را وقتی فهمیدم پسر نوجوان با همه درد و غمش اینگونه با شوق کشیده و بر بالینی که شاید روزی هم تمام نشود، نصب کرده بود

منبع وبلاگ لاریب فیه

لطفاً برای دیدن بقیه عکس ها اینجا کلیک کنید

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 30 دی 1391 ساعت: 4:18

صفحه بندی