خرید بک لینک
سلام

سلام به همه دوستان عزیز امروز می خوام درباره مهاجرت و مشکلاتی که ممکنه برای هر کسی که مهاجرت می کنه پیش بیاد کمی صحبت کنم (خصوصا مشکلات روانی و عاطفی). من با توجه به اینکه الان در استرالیا هستم تجربیات خودم و کسانی که از نزدیک با اونها صحبت کردم و جمع بندی تخصصی خودم را مطرح می کنم امیدوارم به کسی برنخوره...؟

اولین مشکلی که برای مهاجران به وجود میاد احساس غم و افسردگی ناشی از عدم رشد ایران در برابر پیشرفت های کشورهای دیگه است که البته زرق و برق اولیه نقش مهمی بازی می کنه

دوم ، احساس فشار روانی و استرس زیاد ناشی از مقایسه هزینه به دلار به جای ریال می باشد یعنی وقتی که شما اقدام به مهاجرت می کنید در ابتدا از جیب مبارک برای هزینه زندگی خرج خواهید کرد که با توجه به ارزش پایین یا پهنی ریال در برابر دلار تا حدودی کف خواهید کرد که در برخی موارد کف و خون مخلوط می شود. یعنی وقتی برای یک بطری نوشابه 500 تومانی 3 دلار پرداخت کردید دلتان می خواهد بطری خالی اش را هم با نان بخورید. یا یادگاری نگه دارید ...؟! البته این مبالغ برای کسی که به دلار در می آورد زیاد مهم نیست.

سوم ، پس یک مسافرت طولانی و تجربه جت لاک ( مشکلات ناشی از سفر از غرب به شرق و اختلاف زمانی و برهم خوردن ساعت درونی خواب وبیداری برای تقریبا 72 ساعت ) دلتان برای خانواده تنگ خواهد شد و بعد مسافت تازه رخ می نماید.

چهارم ، یافتن منزل مناسب و شرایط خاص آن می باشد تاز پس از یک هفته از زندگی در هتل و... متوجه خواهید شد که یافتن منزل مناسب و فراهم کردن مدارکی که نظر صاحب خانه را جلب کند یک پروسه منحصر به فرد است.و قابل مقایسه با ایران نیست. که صبح به آژانس املاک مراجعه کنید و تا ظهر یک جایی را انتخاب کنید و تمام ....؟

پنجم ، در اینجا متوجه می شوید که نوع ویزا در ادامه زندگی چقدر مهم است شاید برای برخی که در ایران زندگی می کنند و با قوانین اینجا آشنا نیستند این مساله زیاد مهم جلوه نکند ولی بهتر است بدانید کسانی که با ویزای دانشجویی یا اقامت موقت مهاجرت می کنند چندان امیدی برای پیدا کردن کار یا استفاده از سایر تسهیلات نداشته باشند زیرا اولین سوالی که از شما حتی در فرودگاه می پرسند نوع ویزای شما که همراه با پاسخ شما نوع خدمات و برخورد متفاوت خواهد بود. سعی کنید با ویزای اقامت دائم مهاجرت کنید یا آمادگی مواجه با هر شرایطی از قبیل زندگی به مدت دوسال در یک شهر کوچک ( مثل : رودهن ، سراب ، طرقبه و ... ) بدون درامد را داشته باشید خصوصا اینکه حداقل ماهی 3000 هزار دلار هزینه زندگیتان می شود. من شخصا با کسانی که این تجربه را داشته اند صحبت کردم واقعا توصیه نمی کنم زندگی شاید در ایران سخت باشد ولی سخت تر از تجربه این دوستان نیست.

ششم ، یافتن شغل مناسب است اینجا زندگی نظم بسیار بالایی دارد و همه چیز براساس قانون و قاعده است شمابرای یافتن هر کاری باید تحصیلات و تجربیات مرتبط ارائه کنید مثل ایران نیست که بگویید "حالا یک کاری میکنم " ایجا برای کار در رستوران( ظرف شستن ) هم باید رزومه داشته باشید و... پس این بسیار خوش خیالی است که فکر کنید حالا یک کار پیدا می کنم و...

مقایسه خود با دیگران : بعضی ها می گویند حالا هر کار بقیه کردند ماهم می کنیم که این چندان راحت نیست هر کار با توجه به شخصیت و تجربیات افراد امکان پذیر است

هفتم : مشکل زبان است معمولا ما ایرانی ها با مشکل زبان مواجه هستیم و در کشوری مثل استرالیا یکی از عمده ترین مشکلات زبان و برقراری ارتباط است شاید باور نکیند ولی به قول یکی از این اوزی ها ( یعنی استرالیایی ها) زبان ما انگلیسی نیست یعنی اینجا برای خودشان لهجه و اصطلاحات خاص خودشان را دارند که برای کسانی که انگلیسی بلدند هم قابل فهم نیست ....؟!

هشتم ، طعم غذاهاست که اصلا کیفیت ایران را ندارد و شما دلتان برای یک لقمه نان سنگک ایران تنگ می شود و وقتی 2-3 دلار برای یک بسته نان تست پرداخت کردید به شدت دلتان هوای بربری 400 تومانی را خواهد کرد البته مشابهش را می توانید از فروشگاه افغانی ها تهیه کنید (2 دلار )

نهم ، خانمها اینجا دلشان برای بازار های شلوغ ایران و ارزانی آنها تنگ می شود شاید باور نکنید اینجا بعد از ظهر از ساعت 6 همه جا غیر از رستورانها و.... تعطیل است و شما جای خاصی نمی توانید بروید .

دهم ، بعد از یک مدتی همه چیز که تفریبا رو به راه می شود تازه دلتان می خواهد زندگی با استاندارد های اینجا را داشته باشید که ای دل غافل با به این راحتی ها نیست یعنی می شود مثل امروزتان در ایران باید برای رسیدن به استاندارد بالا سخت کار کنید

خوب همه این ده مرحله را که با موفقیت پشت سر گذاشتید حس نوستالژی شما ظهور کرده و شدیدا دلتان برای دیزی سنگی و کباب کوبیده با ریحون شاه عبد العظیم تنگ می شود و با تمام موفقیتهایی که داشته اید احساس می کنید به این جامعه وصله و پینه شده اید اگر از طلا هم باشید یعنی خیلی گل و بلبل باشید و برای این جامعه هم مفید باشید باز هم یک مهاجر هستید و دائم به چشم می آیید.

شاید بپرسید تو خودت آنجا چه کار می کنی

پاسخ : من با ویزای اقامت دائم آمده ام تحصیل و سایر خدمات اجتماعی برای من و خانواده ام رایگان است و پس از اتمام تحصیلاتم با اولین پرواز به کشورم بر می گردم

شاید باور نکنید به عنوان یک روان شناس دلم برای تمام مراجعینم تنگ شده دلم برای شبهایی که پس از یک روز پر مشغله و یک ترافیک سنگین به خانه بر میگشتم تنگ شده دلم برای جانبازان آسایشگاه ثارا... تهران تنگ شده و حتی هنوز بعضی از شبها این دلاور مردان بی ادعا را در خواب می بینم و عاشقانه می پرستم شان آنها که عاشقانه برای خاک وطن از جان خود گذشتند و امروز در میان دیوار های آسایشگاه چشمشان بر در است تا یکی حالشان را بپرسد یا کسی یادشان کند .

روزی که برگردم باز به آنها خدمت خواهم کرد هر چند زمانی که خواستم مدرکم را آزاد کنم اداره امور هیات علمی وزارت بهداشت درمان ، و آموزش پزشکی ایران گفت سوابق کاری شما در بنیاد شهید و... را قبول نداریم و دو برابر هزینه تحصیل را از من گرفتند تا مدرک کارشناسی ارشدم را بدهند.

به هر حال اگر قصد مهاجرت دارید هدف ، مقصد ، طول مدت و... را خوب مطالعه کنید اینجا وضعیت برای بعضی ها چندان جالب نیست خصوصا آنهایی که هدفشان و توانایی هایشان را درست ارزیابی نکرده باشند

در پناه حق

شاد، پیروز، سربلند و یک ایرانی باشید



برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: جمعه 20 بهمن 1391 ساعت: 23:06

صفحه بندی