خرید بک لینک

پنج ماه از مدت اسارت ما می گذشت ولی هنوز يكی از زخم هايی كه در اثر اصابت تير به بدنم ايجاد شده بود، خوب نشده بود. استخوان دستم جوش خورده بود و من می توانستم با دست راستم هر كاری بكنم ولی هر روز زخمی كه روی سينه ام بود، بدتر و بدتر می شد. تا آنجا كه يک روز درميان، حدود يک استكان چِرک از آن تخليه می كردم.

چند مرتبه به بهداری رفتم ولی پزشک عراقی هيچ توجهی به اين زخم نمی كرد؛ فقط چند كپسول آنتی بيوتيک برايم می نوشت كه آن هم كارساز نبود. ديگر هم اتاقی های من، طاقتشان طاق شده بود؛ به خصوص آنهايی كه در كنار من می خوابيدند، چون بوی عفونت آنها را اذيت می كرد. طوری شده بود كه كسی كنار من چند دقيقه هم تحمل نمی كرد

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 21 بهمن 1391 ساعت: 0:03

صفحه بندی