خرید بک لینک

آئینه را به تماشا نشسته ام

گویا تمام وجودم شکسته است

انسان از بیماری میترسد و شاید نمیداند که بیماری همانند آتش ، که طعام را میپزد

روح را به کمال میرساند.

در سالها تجربه دریافتم که بیماری نعمتی است که ما از آن غافلیم

اگر حمل بر خودستائی نباشد، باید بگویم که بیماری لاعلاجی نیافتم به غیر از بیماری بدبینی که همچون سرکه در شیر میماند که جسم و روح را به فساد و تباهی میکشاند.

بیماران زیادی دیدم، درمانشان کردم. اما در علاج بیماری بدبینی همیشه در عذاب بودم و مجبور بودم که برای درمانشان هویت خود را پنهان کنم و به گونه ای دیگر به درمان بپردازم. امروز خود را یافته ام ، در جمعی که نمیدانند من کیستم و گاه خود نیز به شک و بدبینی گرفتار میشوم که آیا من کیستم و خوشحالم که در این سوال با بیمارانم همسو و همزبانم.

از خدا اجابت دعای رندانه ای را میخواهم و آن اینست که ای دادار هستی بخش، ای شفابخش بیماران، درمان تمام بیماران را بدست من جاری کن. و هیچ درمانگر و طبیبی را شرمنده ی بیماران مگردان و عشق به درمان و خلوص را در دل تمام درمانگران متبلور کن .

ای آفریننده ی هستی خواب را از وجدان ما و بیداری را از دوروئی ما و استراحت را از وجود خسته ی ما بگیر و ما را در درمان بیماران یاری فرما. آمین.............


برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 21 بهمن 1391 ساعت: 0:09

صفحه بندی