خرید بک لینک

هرگز نمیتوانم از این ورطه بگذرم

حتی اگر به پای دلی خون دل خورم

عشق رابی پایه پسندیدن برای رسیدن به مطلوب است و بدنبال دلیل گشتن نشانه ی تردید. عشق صاعقه وار به دگرگونی آمده است ، در پرده ی اسرار ، فقط عشق است که جلوه گری میکند و هرکس برداشتی دارد از این تبلور قدرت.

هرگز نمیتوانم به عشق به چشم مطاعی بنگرم و هرگز نمیتوانم عشق را به مطاعی بفروشم. هرگز نمیتوانم عشق را دریابم بی آنکه عاشق باشم و هرگز نمیتوانم عشق را به کسی هدیه دهم بی آنکه معشوقه ای داشته باشم . عشق همان زندگانی دادن به بیماری رنجور و ناتوان از زندگی است. عشق همان لبخندی است که بیمار درپی درمان دارد.

هرگز نمیتوانم از کنار این لبخند، بدون احساس بگذرم و کاش توان کاشتن لبخندی اینچنین زیبا را بر لبان خشک و ترک خورده ی تمام بیماران داشتم و کاش تمام کسانی که لبانشان خالی از گلخنده های شیرین است طعم این لبخند را میچشیدند و کاش....

هرگز نمیتوانم اندیشه ای را که حاصل عمری بظاهر برباد رفته است تغییر دهم و هرگز نمیتوانم نیشخند دیگران را به گلخنده ی بیماران بفروشم.

تمام دلخوشی من این است که هرگز نمیتوانم......

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 21 بهمن 1391 ساعت: 0:09

صفحه بندی