دانلود رایگان
هرگز نمیتوانم از این ورطه بگذرم
حتی اگر به پای دلی خون دل خورم
عشق رابی پایه پسندیدن برای رسیدن به مطلوب است و بدنبال دلیل گشتن نشانه ی تردید. عشق صاعقه وار به دگرگونی آمده است ، در پرده ی اسرار ، فقط عشق است که جلوه گری میکند و هرکس برداشتی دارد از این تبلور قدرت.
هرگز نمیتوانم به عشق به چشم مطاعی بنگرم و هرگز نمیتوانم عشق را به مطاعی بفروشم. هرگز نمیتوانم عشق را دریابم بی آنکه عاشق باشم و هرگز نمیتوانم عشق را به کسی هدیه دهم بی آنکه معشوقه ای داشته باشم . عشق همان زندگانی دادن به بیماری رنجور و ناتوان از زندگی است. عشق همان لبخندی است که بیمار درپی درمان دارد.
هرگز نمیتوانم از کنار این لبخند، بدون احساس بگذرم و کاش توان کاشتن لبخندی اینچنین زیبا را بر لبان خشک و ترک خورده ی تمام بیماران داشتم و کاش تمام کسانی که لبانشان خالی از گلخنده های شیرین است طعم این لبخند را میچشیدند و کاش....
هرگز نمیتوانم اندیشه ای را که حاصل عمری بظاهر برباد رفته است تغییر دهم و هرگز نمیتوانم نیشخند دیگران را به گلخنده ی بیماران بفروشم.
تمام دلخوشی من این است که هرگز نمیتوانم......
برچسب:
نویسنده: نگار نوری