دانلود رایگان
اشک بر گونه فرو ریخت بهارم را برد
صبر از پنجره لبریز شد و دل ناگاه
در فراق رخ دلدار قرارم را برد
آهم آتش و آئینه تنم را سوزاند
آتش پیرهنم گرمی یارم را برد
نذر کردم که بیاید به برم اما رفت !
آنکه با شعر و غزل دار و ندارم را برد
توبه کردم همه ایمان مرا سنگ زدند
کفر ، حلاج شد و چوبه ی دارم را برد
گریه کردم ، مژه ام ابر شد و باران شد
سیل شد هر مژه ام ، سنگ مزارم را برد
رضا نمدکلاهی![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: نگار نوری