خرید بک لینک
چشم رقصید و همه دار و ندارم را برد

Imageاشک بر گونه فرو ریخت بهارم را برد

صبر از پنجره لبریز شد و دل ناگاه

در فراق رخ دلدار قرارم را برد

آهم آتش و آئینه تنم را سوزاند

آتش پیرهنم گرمی یارم را برد

نذر کردم که بیاید به برم اما رفت !

آنکه با شعر و غزل دار و ندارم را برد

توبه کردم همه ایمان مرا سنگ زدند

کفر ، حلاج شد و چوبه ی دارم را برد

گریه کردم ، مژه ام ابر شد و باران شد

سیل شد هر مژه ام ، سنگ مزارم را برد

رضا نمدکلاهی

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1391 ساعت: 3:29

صفحه بندی