دانلود رایگان
اول مطلب : روز شنبه برنامش در طول ترم مشخص میشه ( علت دیر کرد : مسئول کامپیوتر برنامه را در روز شنبه به من خواهد داد )
دوم : .... بوق مفلوک .....
یه آدمی با قد بلند چهره تیره ( نزدیک آزمایشگاه ها میچرخه ) من و برد یه گوشه ای وگفت در مورد استادا موضوع ننویس ؛ احتمالا منظورشون این بوده که فقط تقدیر و تشکر کنید . بازم دمش گرم از حراست برام امان گرفته بود که سه ترم تعلیق نشم .
میگفت خانم الکترومغناطیس هم ناراحت شده رفته و میگفت اگه اینجوری پیش برید دیگر نوابغ هم خواهند رفت
من همینجا به صراحت گوییم
بوق مفلوک برای دل استاد زدم
و به ذوق دل خوش یومن شما
بوق مفلوک برای دل بیخواب زدم
دلبرم قصه ی عشقی برایم به سرود
که سه فنجان به ره عشق روانی بودند
ملک الموت جهان در ته چاه , یکی رابشکست
و چه افسوس که آن دل دردانه شکست
تو که رمز دل دیوانه من دریافتی
صلواتی بفرست بر دل چاه
و سوگند به آن نور جلی که خداوند تورا دریابد
نویسنده : بوقچی مفلوک
برچسب:
نویسنده: نگار نوری