دانلود رایگان
سالها دل طلب "جام جم " از ما میکرد
یک "رسیور"دو سه تا دیش تمنّا میکرد
فارغ از سرعت اینترنتمان این "ارشاد"
سایت محبوب مرا فیلتر بیجا میکرد!
گشته این جامعه کمپین "مد و آرایش"
دل که دید "عرضه" زیاد است "تقاضا" میکرد
این رسومی که نهادیم سر راه نکاح
بستری بود که ابلیس در آن "جا" میکرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
داشت کنسرت و نماهنگ تماشا میکرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم؟!
گفت آنروز که در جامعه غوغا میکرد
البته ما که فقط راز بقا می بینیم!
خویش را داشت چه رندانه مبرّا میکرد!
گفتم ای پیر همان لحظه اوّل دیدم
"پنگوئن" داشت چه رقصی لب دریا میکرد!
گشت شرمنده و درمانده ز پاسخ گفتن
دردلش داشت نثارم "بدوبیرا" میکرد
گفت: بر جان تو سوگند که مجبور شدم!
از فشاری که برم سیطره پیدا میکرد
بسکه در شهر عیان گشته مصادیق فساد
یوسف ار بود کنون، میل زلیخا میکرد
بهر توجیه ز تاریخ برایم میگفت
قصه سرکشی آدم و حوّا میکرد
خواستم رخصت و از محضر وی دور شدم
او که بیش از همگان دعوی تقوا میکرد
از خدا باز نمودم طلب صبر جمیل
زآنچه این نفس پراز وسوسه با ما میکرد
صبر بایست که لذّات فریبنده دهر
کی مساوات به یک "حوری زیبا" میکرد؟
خودمانیم! ولی در ته دل زمزمه ائی
"سیلی نقد به از نسیه ی حلوا" میکرد
برچسب:
نویسنده: نگار نوری