خرید بک لینک

چشم دل در معماری


براي درك مفاهيم معماري اين سرزمين بايد ديدگاه خاص فرهنگي را كه اين مفاهيم در درون آن به وجود آمده اند شناخت و با آگاهي كامل دريافت نمود. در اين بررسي توجه ما فقط به دانشي عميق تر دربارة آنچه كه از حيث آفرينش ازلي و بي زمان است معطوف بوده است. مقصود اين نيست كه با نظر تحسر و اعجاب به گذشته بنگريم بلكه غرض اين است كه آگاهي نسبتاً كاملي دربارة شالوده و اساس اين جامعه و دريافت هاي اساسي آن كه براي بشر بنيادي و ازلي تلقي مي شود به دست آوريم.

جامعه سنتي در درون يك نظام معنوي زندگي مي كند كه هم از لحاظ كيفي وهم از لحاظ كمي جوياي هماهنگي و تناسب در حد كمال است.
آفريده هاي آن چون معماري از جهان بيني هاي تام و كاملي مايه مي گيرند كه نيروهاي خلاقه انسان را عرضه مي كنند. فقط با توجه به آسمان هاست كه عدم تناهي فضا را مي توان به وسيلة جهات اصلي كه به فضا جنبة كيفي مي دهند،محدود كرد. هر معناي ظاهري و حسي،معاني باطني دارد و هر صورتي در ظهور باطني آن كه عبارت از ذات و ماهيت دروني آن است همراه مي شود.
درك معماري بدون يك سفر عاشقانه به زمينه هاي ذهني و پنهان كه درآن عقل و علم واحساس پيوندي تنگاتنگ خورده اند ناممكن است.
پيرو شناسايي برخي ويژگي ها و عناصر تشكيل دهنده شكل و صورت معماري، در راستاي تداوم بخشي به اصول طراحي معماري نكات زير قابل ملاحضه مي باشد.

1.مفاهيم و اصول معماري در طول تاريخ با فرهنگ يك سرزمين انتقال يافته و تسري مي يابند.
2.شكل معماري با تبعيت از ويژگي هاي محيطي و فلسفي به وجود مي آيد و عامل زمان،به علت ماهيت دگرگون سازي ساختار زندگي انسان،به عنوان ركن اصلي،فضاهاي جديد را شكل مي بخشد.
3.با توجه به اصل پايداري مفاهيم جوهري مستتر در هر پديده،مي توان اصول انساني مذكور را در سير زمان حفظ نموده و از آن ها به عنوان مفاهيم بنيادي و اساسي به مثابه الهام ،استفاده كرد.
4.در وفاداري به فرهنگ و هنر يك سرزمين،حفظ و تكرار اشكال گذشته موردنظر نبوده ودر طراحي و هنرونگاه پويا و خلاق از ضرورت هاي اوليه متقدم به شمار مي آيد.صورت برگردان معني گذشته لزوماً ديگر در روند زندگي فعال كاربرد ندارد و نيازمند ايجاد صور جديد و پيرو مفاهيم پايدار است.
5.معماري،انتقال دهنده معني است و نه شكل.
6.پرداختن به معماري به اصطلاح علمي،به معناي اين نيست كه بايد الزاماً از فلسفه علم گرا و عقلاني فرهنگ هاي بيگانه تقليد كرد.
در دنياي ارتباطات ،اطلاعات و دانش و فن و تكنولوژي ،متعلق به تمدن بشري است و مي توان به خوبي از آن بهره جست به شرط اين كه اصول فلسفي و فرهنگي سرزميني در چارچوب اصول خود حفظ شود.
7.هنر والا با تقليد سروكار ندارد و اثري كه فاقد پويايي،نوآوري،احساس حقيقت و خلاقيت زمان خويش باشد بدون شك فاقد اعتبار بوده وبه هيچ وجه راه گشا نيست.
8.شكل تثبيت شده اي براي برگردان مفهيم فرهنگ وجود ندارد و براي اعتلاو پيشبرد هنر و معماري يك سرزمين مي توان با بهره جستن از نوآوري هوشمندانه به اين اهداف متعالي نائل آمد.
9.شكل،داراي مفاهيم(semiologic)و تمثيلي(symbolic)است و ساختمان تركيبي عناصر معماري،نمي تواند خارج از شناخت هاي فرهنگي به طور انتزاعي و مجرد حركت نمايد.
تجربه هنر و معماري مدرن (بين المللي)كه قطع رابطه بين محيط،تاريخ و سنت بوده،نشانه بارزي از يك تجربه شكست خورده است كه در آن عامل محيط و فرهنگ به نام نوآوري ناديده گرفته شده است.
10.نشانه و نماد را مي توان در كلية پديده هاي به وجودآمده و تمدن بشري مشاهده كرد. فلسفه،ادبيات ،علم،هنرو…نگاه پويا به عنوان زبان جديدي در معماري قادر به استخراج اين علائم است.
11.معماري داراي دو ركن اصلي فرهنگي و علمي است و هر گاه در سير زمان يكي از اركان سست و ضعيف گردد،نتيجه حاصله ناكافي و ناتمام رشد مي نمايد. در اين رشته (معماري)علم مهندسي و احساس خلاق،دو بال اساسي ابداع اثر بوده و احاطه و تسلط و توجه به هر دو زمينه از ضروريات پايه اين علم و هنر مي باشد.
در روند شكل گيري معماري عوامل گوناگوني مانند اقليم،مصرف،عملكرد،مصالح و فنون،نيروي انساني،اقتصاد ساختمان و…بركالبد نهايي تأثير مي گذارند.در كنار روند تأثيرگذاري عوامل مادي،فيزيكي،محيطي-اقليمي،شكل و فضاي بنا در بعد فرهنگي،تمثيلي و هنري،بايد از كليه آرمان ها و ارزش هاي يك جامعه برخودار باشد.
روح فرهنگي جاري در بنا،متأثر از كليه عوامل معنوي،بخش زنده علوم انساني و هنر ابداعي شهودي متصل به فرهنگ اصيل سرزمين است. پيامد اين حضور،ساختمان از بعد صرفاً مادي كالبدي خود خارج گشته و مفاهيم فرهنگي،پيام،نشانه شهري،ارزش هاي ديرينه و پايدار آن گام هايي خواهند بود به سوي ماندگاري اثر،اثري كه در اذهان همگان به عنوان شاخص در منطقه و يا هر تجمع انساني ديگري نقش خود را ايفا مي نمايد.
اثر معماري برخودار از روح و فرهنگ يك سرزمين،در تجلي كالبدي خود،پيام آور بسياري از عوامل محيطي پنهان جامعه بوده ودر بياني انتزاعي در تركيبات هندسي و فضايي معماري،انتقال دهنده معنويت،اصالت و حقيقت وجودي خود،همانند هنرهاي ديگر مي باشد كه انسان در برابر و به هنگام دريافت آن به مقام والاي فرهنگي خود ارتقا مي يابد.
اثر معماري شاخص و ماندگار،به لحاظ تسري كلية عناصر ميراث فرهنگي و هنري محيط،جلوه اي خاص به خود گرفته و در كنار ديگر تظاهرات و توليدات محيط مصنوع،به عنوان معنا ووزن فضايي شهري،موقعيت ويژه اي در ذهن مردم به دست مي آورد.
ملحوظ داشتن عوامل بنيادي،فرهنگي و هنري در بنا،يك اثر ساختماني معمولي و بي هويت و روح را به سوي يك معماري كامل و شاخص سوق مي دهد. اثري كه آرمان ها،تاريخ و فرهنگ،ذوق و انديشه و هنر يك جامعه در آن نهفته است. به موازات اين بينش توجه به واقعيت ها و ضرورت هاي ساختمان و عملكردي نيز موجب نوعي تعالي در بيان معماري گرديده و پيام معماري در اين مرحله آشكار خواهد بود.

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1391 ساعت: 21:24

صفحه بندی