خرید بک لینک
بلد نيستم به سال هايي كه گذشته اند و سال هايي كه قرار است بگذرند از زاويه ي روشني نگاه كنم . همه اش مشكوكم . بدبينم . هميشه اولش آرزوهاي خوب خوب و آخرش ته دل مانده هاي بد بد است . وجدانا" الان كه بك بزنيد به 91 نسبت بين خاطره هاي دوست داشتني و نداشتني اش با در نظر گرفتن دوست نداشتني ها آن بالا ، به صفر ميل نمي كند؟ نه اينكه هي بخواهم چس ناله بكنم و اين ها ، نه . اما خب الكي خوش هم نيستم . ما فقط نقش يك احمق را بازي مي كنيم كه آن آقاي خدا هر وخ عشقش كشيد تخمه به دست تايم نمودگي ها را بيشتر مي كند انگار كه خوشش بياد مثلا" . يا اينكه ته سيگار ميشويم و با آن نوك پا تجزيه :-" امسال خوب نبود . اصلا" خوب نبود . تيرش اولين تجربه ي لعنتي سيگار كشيدن داشتم . كه ادامه پيدا كرد اين تجربه هه . مهرش خاله ي عزيزم رفت زير خاك . اسفندش آينده ام آمد . پاييزش يك رابطه ي دوستي احمقانه ي صفر كيلومتري را خط زدم . تابستانش باران وارد زندگي من شد ، آدمي كه جاي خالي يك بزرگتر واقعي را در زندگيم پر كرد . چه همه روز كه با الف. ميرفتيم پشت آموزشگاه و آن پاكت ها را تمام مي كرديم . يك روزش هم هوا باراني بود زياد . سال تحصيلي سومم را داشتم امسال . كه بهترين دورانم بود . من يك سال به آدم بزرگ شدن نزديك شدم . خيلي چيز ها فهميدم . خيلي بهتر تر بلدم فكر كنم . بلدم تصميم هاي احمقانه و بچگانه نداشته باشم . 91 هر چه كه بود تمام شد . 92 كه بيايد اتفاق هاي زيادي قرار است بيفتد . من بايد زندگيم را يك مقداري جمع و جور كنم كه كنكوري بشوم مثلا" . يك كاري بكنم كه مثل الان كه رفتم يواشكي دفتر خاطرات برادره ، با آن ادبيات بچه گانه اش ، را خواندم هي بغضي نشوم . يك ذره از رابطه هاي احساسيم را كمتر كنم . بايد بيشتر شبيه آن چيزي كه مامان دلش ميخواهد باشم . من ازين بابت متاسفم كه نشد يا نخواستم آن چيزي كه بشوم كه آنها ميخواهند . و اينكه ، ديگر هيچ . خلاصه اينكه جان شما و جان آن شكوفه هاي در نيامده ي درخت هاي بهار . مواظبشان باشيد .

+ هم اكنون آخرين باران زمستاني است و فرهادي كه ميخواند " آخ اگه بارون بزنه ... آخ اگه بارون بزنه ... "

+ اين ساعت هاي لعنتي شب چه نمي كنند با آدم :-"


برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: دوشنبه 19 فروردين 1392 ساعت: 19:19

صفحه بندی