خرید بک لینک
نمی دانم با رخداد افکارم چه کنم
هزار راه بی بازگشت، هزار تفکر بی پاسخ
نمی دانم در این اقیانوس زندگی من زندگی می کنم یا نه
باید آرام باشم، باید گریه هایم را با دستمال لبخند پاک کنم
شاید من این بار شکار کوسه های تردید باشم
این همه کتاب
این همه آهنگ
این همه دعا
و این همه خدا
مگر خدای من کیست
مگر خدای من کیست
مگر ....
...
خدایا
نمیدانم من چشم در انتظار باران باید باشم
یا چون فرهاد کوه شکن، باید چشمه آب زمزم را در کویر خشک انسانیت بشکافم
خدایا
تو مرا مجنون خود کردی و به تپش نبض مژگان پیامبرت مرا غسل پاکی دادی
می خواهم همیشه عمر کوهسار چشمانم به سفیدی برف تولدم باشد
خدایا
هزاران بار گریه و هزاران بار گریه، نمی تواند جایگزین لحظه ای دوری از تو باشد
خدایا
مرا ببخش و بیامرز، مرا به راستی راهنما باش و کاری کن که من انسان باشم.
خدایا
شکرت، شکرت
-------------------------------------------------------------
محمد حسین چراغی - بنده کوچک خدا
21:50 - 12/16/2012

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: سه شنبه 26 دی 1391 ساعت: 1:09

صفحه بندی